تبليغاتX
عشق پر زده


عشق پر زده
**@**به نام کسی که جدایی رو آفرید تا قدر با هم بودن رو بدونیم**@**
لینک دوستان

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه و طلا را به خانه زنی با چندین بچه قد و نیم قد برد.

زن خانه وقتی بسته های طلا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: ای کاش همه مثل تو اهل معرفت و جوانمردی بودند.

شوهر من آهنگری بود که از روی بی عقلی دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.

وقتی هنوز مریض و بیحال بود چندین بار در مورد برگشت بر سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگر برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد با کمک برادرانم او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم.

با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز شما این بسته های غذا و پول را برای ما آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.

ای کاش همه انسان ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

شیوانا تبسمی کرد و گفت: حقیقتش من این بسته را نفرستادم. یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتون خوب هست یا نه؟! همین!

شیوانا این را گفت و از زن خدافظی کرد تا برود.

در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگوییم که دست راست و نصف صورت فروشنده دوره گرد سوخته بود.

[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 9:15 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

به سلامتی اونایی که عشقشون پیششون باشه یا نباشه چشمشون مثه فانوس دریایی نمی چرخه!

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست اما هنوزم شکستن بلد نیست...

به سلامتی اون دختری که گرمای دست دوست پسر پیادشو با گرمای بخاری ماشین یه بچه پولدار عوض نمیکنه...

به سلامتی اونای که درد دل همه رو گوش میدن،اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...

به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن و بچش،کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره...

به سلامتی اونایی که دوست دارم رو درک میکنن و اونو به حساب کمبود هات نمیذارن...

به سلامتی تموم باباهایی که رمز توم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامه شونه!

به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری،ولی دیگه مال تو نیست...

به سلامتی مادر که وقتی غذای سفره کم بیاد اولین کسی که اون غذا رو دوست نداره خودشه...

به سلامتی اونایی که به پدر مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچیک شوند کوچکتر ها هرگز بزرگ نمیشوند...

به سلامتی مادر که به خاطر ما هیکلش به هم خورد!

به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغل دستیش پول نداره به راننده گفت:پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن...

به سلامتی بیل که هر چقدر بره تو خاک بازم براق تر میشه...

به سلامتی سیم خاردار که پشت رو نداره.

به سلامتی اونی که بیکسه،ولی ناکس نیست...

به سلامتی همه اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن...

به سلامتی دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی سوار ماشین هیچ پسری نشه...

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت:اون رفیق منه،وقتی باختم گفت:من رفیقتم...

به سلامتی کسی که بهش زنگ میزنی خوابه،ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه:خوب شد زنگ زدی باید بیدار میشدم...

به سلامتی اونایی که دلشون از یکی گرفته،ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن به خاطر غروب پاییزه...

به سلامتی اونایی که دوستشون دارن اما نمیفهمن!آخرشم دق میدن مارو!

[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 7:57 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...

تنهایی را دوست دارم.... زیرا در در کلبه ی تنها هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.

[ سه شنبه 8 فروردین1391 ] [ 10:43 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که هر نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد پس نوروزت مبارک

مثل ماهی زنده، مثل سبزه زیبا، مثل سمنو شیرین، مثل سمبل خوشبو، مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید عیدتون مبارک

[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 5:25 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]


شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندیده آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 11:1 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل، و عشق محکوم به تبعید به دور ترین نقطه ی مغز شده بود یعنی فراموشی،قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند. قلب شروع کرد به طرفداری از عشق، اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اون رو داشتی.ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودی حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند! ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی!؟ قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم.
[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 11:33 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت

در آن هنگامه جان خویش را سوخت

همه خاکسترش را باد میبرد

وجودش را جهان از یاد می برد

تو همچون آتشی ای عشق جان سوز

من آن دیوانه مرد آتش افروز 

من آن دیوانه آتش پرستم

در این آتش خوشم تا زنده هستم

 بزن آتش بر عود استخوانم

که بوی عشق برخیزد از جانم

خوشم با این چنین دیوانگی ها

که می خندم به آن فرزانگی ها 

به غیر از مردن و از یاد رفتن

غباری گشتن و بر باد رفتن

در این عالم سر انجامی نداریم

چه فرجامی؟ که فرجامی نداریم

لهیبی همچو آه تیره روزان

بساز ای عشق و جانم بسوزان

بیا آتش بزن خاکسترم کن

مسم در بوته ی هستی زرم کن

[ شنبه 29 بهمن1390 ] [ 4:1 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد. و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است! شاگرد گفت که سال های طولانی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده است و با رفتن دختر به خانه ی مرد دیگر او  احساس میکند باید برای همیشه از عشقش خدافظی کند. شیوانا با تبسم گفت: اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد؟! شاگرد با حیرت گفت: ولی اگه او نبود این عشق،شور و هیجان در من نبود. شیوانا با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته است؟! تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد هر کس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست مهم این است که شعله ی عشق را در دلت خاموش نکنی معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و حضور پیدا کند! به همین سادگی.

[ جمعه 21 بهمن1390 ] [ 7:54 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی رو قلبت
هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری؛ چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده؛ چقدر سخته تویه خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچیزی جز سلام نتونی بگی؛ چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونهای اشک گونهاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری؛ چقدر سخته گل آرزوهات رو توی باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک
[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 2:48 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

آنگاه که غرور کسی را له میکنی،

آنگاه کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می نگاری،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده میگیری،

میخواهم بدانم: دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!

 

[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 9:28 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
یک روز خزان پاییزی پرستویی در حال مهاجرت دیدم

به او گفتم چو به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مونم

بهار سال بعد پرستو نفس زنان آمد و گفت:

دوستش بدار اما منتظرش نمان...

کبوتر های خانه بی قرارند

به شوقت لحظه ها رو می شمارند

پرستوی دلم در حال کوچ است

جهان بی تو برایم هیچ و پوچ است



[ جمعه 2 دی1390 ] [ 5:48 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من...

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دوری این فاصله ها را احساس نکنی...

از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم و تو را در آغوش خود می فشارم

آری از همین راه دور میتوانیم دست در دستان هم بگذاریم و با هم قدم بزنیم

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود

خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم که همیشه احساس کنی در کنار منی

این هست برایم یک خواب عاشقونه،خواب نگاه به چشمانت،خواب روزای با تو بودن

آری این است یک فاصله ی عاشقونه

[ جمعه 25 آذر1390 ] [ 5:20 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
خیلی سخته بعد از چند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوست دارم؛خیلی سخته وقتی میخوابی طمع واقعی مرگ رو بچشی ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی بازم نمردی و یه رو دیگه رو باید با خاطره هاش شروع کنی.ولی اون دیگه پیشت نیست،پیشت نیست یعنی انگار هر لحظه کنارته ولی تو پیش اون بودی و هیچوقت ندیده،پیش تو میمونه تا تو رو به گریه بیاندازه و تو اون رو بخندونی ولی اون یکی دیگه رو خوشحال کنه؛خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمیخوامت،مگین با یادش باید زندگی کنه ولی تا کی خوابشو ببینی،میگن ناامید نشو آخه درد ناامیدی رو نکشیدم چون ناامیدی و تنهایی و گریه تنها هدیه هایی بود که اون بهت داده ولی تو تموم زندگیتو بهش دادی؛خیلی سخته بهش دل ببندی و دلتو بشکنه تو هم میتونستی دلشو بشکنی ولی این کارو نکردی چون خیلی دوستش داشتی؛خیلی سخته بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون بتونه با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه بعد کل ثروتت که عشقت بوده با کاخ آرزوهاتو یه جا خراب کنه اون وقت زیر آوار بی مهری و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن تا آخر عمر بشینی زار زار گریه کنی؛خیلی سخته از ترس اینکه مردم بهت نخندند و فکر نکنن که دیوونه ای باید بری درد دلتو به کسی بگی؛خیلی سخته آرزوت کسی باشه که از اینو اون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی حالا دیگه آرزوی نبودنتو میکنه؛خیلی سخته وقتی یادت میاد حتی با شنیدن اسمش اون قدر خوشحال میشدی که دوست داشتی داد بزنی ولی حالا با دیدنش هم چیزی جز عذاب نصیبت نمیشه چون اون دیگه واسه تو نیست؛خیلی سخته بعد از چند وقت که میبینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشه؛خیلی سخته جرأت هر کاری رو داشته باشی به امید اینکه کوه پشتته ولی وقتی برگردی و پشتتو نگاه کنی ببینی یه عمر پشتت به دره بوده!حالا اون عشقش یه نفر دیگه هست اصلأ تو واسش مهم نیستی اصلأ رسم بازی و قایم موشک زمونه اینه تو چشم میذاری و من قایم میشم اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی.
خدایا همه ی این کارا رو تو کردی به هر کی دل بستم تو دلمو شکوندی هر جا لانه ساختم خرابش کردی هر جا با دیدن کسی دلم آرامش میگرفت تو اظطراب رو توی دلم انداختی نمیدونم شاید این کارو کردی که به غیر از خودت به کسی دل نبندم و به کسی امید نداشته باشم،پس حالا که همه ی امیدم به تویه کمکم کن کمکم کن... !MRD 

[ سه شنبه 15 آذر1390 ] [ 5:21 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

شب های دراز بی عبادت چه کنم ،

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم ،

گویند کریم است و گنه می بخشد ،

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم…

[ جمعه 15 مهر1390 ] [ 5:41 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

شبی از سوز گفتم قلم را ،

بیا بنویس غم های دلم را ،

قلم گفتا برو بیمار عاشق ،

ندارم طاقت این بار غم را ...

[ جمعه 15 مهر1390 ] [ 5:38 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

عاشقی کار تو نبود من عاشق بودم و بس

این همه احساس منو کشتی گلم پای هوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش

وقتی که اسم تو بیاد زنده میشم نفس نفس
[ جمعه 15 مهر1390 ] [ 3:31 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

یک شب وقتی پنجره رو باز کردی و به آسمان خیره شدی

برای یک بار نه با صدای بلند بلکه از اعماق قلبت بگو

!یادت بخیر!


  

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی،

هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی،

هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی،

برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:

!یادت بخیر!

[ جمعه 15 مهر1390 ] [ 3:24 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون!

[ جمعه 8 مهر1390 ] [ 10:3 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن 

چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم.

[ جمعه 8 مهر1390 ] [ 9:54 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
[ دوشنبه 4 مهر1390 ] [ 11:38 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
یادم باشد حرفی نزنم به کسی بر بخورد...

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد...

راهی نروم که بیراره باشد...

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را...

یادم باشد که روز و روزگار خوش است...

همه چیز رو به راه است و خوب.

تنها ... تنها ... دل ما دل نیست و بس ...

[ جمعه 1 مهر1390 ] [ 3:18 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع 

روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

[ جمعه 1 مهر1390 ] [ 2:8 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
الهه عشق به انسانها آموخت که عاشقانه زندگی کنند و با پیوند همیشه پایداری که سوگندش را در قلبهایشان جاودانه کرده اند به هم در آمیزند و یکی شوند،چه شادمانه است تکرار فریاد گونه ی این سوگند!
[ شنبه 26 شهریور1390 ] [ 10:36 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
*بوسه یعنی وصل شیرین دو لب*

*بوسه یعنی خلسه در اعماق شب*

*بوسه یعنی مستی سادگی*

*بوسه آغازی برای ما شدن*

*لحظه ای با دلبری تنها شدن*

[ جمعه 25 شهریور1390 ] [ 9:8 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
بعضی اشخاص چنان به مغرورند که اگر عاشق هم بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق!
[ جمعه 25 شهریور1390 ] [ 7:44 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
کاش دوستی آدما مثل رفاقت چشم و دست بود؛

وقتی دست زخمی میشه چشم گریه میکنه؛

وقتی چشم گریه میکنه دست اشکاشو پاک میکنه.
[ جمعه 25 شهریور1390 ] [ 10:45 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
افسانه ای هست که با یک نگاه آغاز می شود،با یک بوسه اوج می گیرد و با یک قطره اشک به پایان می رسد!.MRD 
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 0:19 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]

زندگی مانند مسائل ریاضی است

خوبی ها رو جمع میکنیم

بدی ها رو کم میکنیم

شادی ها رو تقسیم میکنیم

بعد به توان می رسانیم و می گوییم:I Love You


[ چهارشنبه 23 شهریور1390 ] [ 10:24 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

روی فرش سنگ مرمر 
روی نقشه های کاشی
همین رو فقط نوشتم
می میرم اگه نباشی
!...MRD

[ چهارشنبه 23 شهریور1390 ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
دلم گرفته از چشات،
بغضم شکسته از نگات،
تا کی بشینم منتظر میدونی عاشقم به پات،
من از چشای خیس تو رنگ غروبو می خونم،
این رو بدون تا آخرش منتظر تو می مونم!
[ چهارشنبه 23 شهریور1390 ] [ 9:22 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

*********جنگل عاشقان*********
******************************
***بیا پیشم بمون تنها نمونم,میخوام تا ابد واست بخونم,میخوام بگم عشق پر زده توی دل من خیلی غم زده,اگه بیای بمونی پیشم تا ابد راضی میشم***
******************************

*********معشوق گمشده*********
******************************
***عشق پر زده بیا پیشم تنهام,مثال عشقمون شده مثه آدم و حوا,عشق پر زده تو رو خدا برگرد دیدی mrd همه جوره باهات سر کرد***
******************************