میخوام شما رو به یه چالش دعوت کنم الان اگه زمان برگرده براتون عقب دوست دارین چه کاری روانجام بدین

سلام دوستان میخوام شما رو به یه چالش دعوت کنم

الان اگه زمان برگرده براتون عقب دوست دارین چه کاری رو انجام بدین یا اینکه چه کاری رو دیگه انجام نمیدین؟

خوشحال میشم تو چالشم شرکت کنین

ترکم نکن درکم کن

درکش کن،ترکش اما نه!

عشق آن چند اتفاقی نیست.

میتوانی شکل تازه ای بسازی.

دوست داشتن،پیش امدن نیست!

دوست داشتن وجود دارد.

وقتی دوستش داری درکش کن،پسش اما نه!

حادثه،درک نکردن لحظه های با هم بودن است.

راضیم به رضایت

خدایا مارا به بزرگی چیزهایی که داده ای

آگاه و راضی کن که مبادا کوچکی چیزهایی که

نداریم آرامشمان را بهم بزند...

رفتن

گاهــــی وقتی کسی از زندگیتان میرود...

دارد به شما لطف می کند.

او فضایی خالی به جا می گذارد.Empty.

برای کسی که لیاقت آنجا بودن را داشته باشد . . .


چیه چیزی شده؟!!!!

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

هدیه قلب

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند پسر: منتظرت میمونم عشقم ... ...

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم ...

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: گفت آخه چرا خدایا! چرا چرا چرا؟؟؟

دل میخری

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل زدستانم ربود. تا به خود بازآمدم، او رفته بود !

دل زدستش روی خاک افتاده بود! جای پایش روی دل جامانده بود…!!!

لعنت به هرچی تلفن!!!!!!!

اختراع تلفن بزرگترین خیانت به بشریت بود

خداحافظی باید رو در رو باشد

گاهی اوقات اشک ها ، آدم ها را بیدار میکنند ...

لعنت بر خداحافظی های تلفنی !!!

پنج وارونه

پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
کمى آزرده و حیرت زده گفت: روى دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت: دیروز دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتى غم،سقف کوتاه دلت را خم کرد
بى گمان مى فهمى پنج وارونه چه معنا دارد.

آمدی،رفتی،سوختم

آمدي چه زيبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، 

پذيرفتي چه فريبنده ، نيازمندت شدم چه حقيرانه ،

به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي چه ناجوانمردانه ،

واژه غريب خداحافظ به ميان آمد چه بي رحمانه ،

و من سوختم چه عاشقانه 

پرواز بلبل

بلبلی بر سر شاخه ای امد و رفت

غزلی خواند و ز ناز پر زد و رفت

کاش من هم بال بگیرم بروم

غزلی خوانم و پر پرواز بگیرم بروم

تـــو فـقـط بــــــــــرو،بــرنـگــرد

تـــو تـمـام روزهـای رفـتــه را
هـمـیـشـه و هـنـوز
بـدهـکـار مـنـی
امــــــــا
مـن از تـمـام طـلـبـم مـی‌گـذرم
تـــو فـقـط بــــــــــرو ...
کـلـاهـت هـم ایـن حـوالـی افـتـاد
بــرنـگــرد
قـول مـی‌دهـم سـردت نـخـواهـد شـد ...
آنــقـدر کـلـاه احـسـاس دیـگــران را بــرداشـتـه‌ای
کــه سـرت بــرای هـمـیـشـه گـــرم بـمـانــد !!!

بعضی ها رو باید از زندگی حذف کرد

بَعضیـ ـآ رو بـ ـآیَـ ـد یِهـ ـو أز زِنـ ـدِگیـ ـتــ حَـ ـذفــ کُنـ ـیــ

مِثـ ـلِ کَنـ ـدَنِــ چَسـ ـبِــ زَخـ ـ ـ ـمـ ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅) أز رو پـ ـوسـ ـتــ

کـ ـهـ یِهـ ـو میکَنیـ ـشــ وَ خَـ ـلآصــ میشـ ـیـــ

قلب عریان و چشمان گریان

تا وقتی  قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشان نده هیچگاه چشمانت را برای کسی که  معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن

به وجودت محتاجم

نمی دانم دوست داشتن چیست ! اما گاهی احساس میکنم که به حضور و وجود تو سخت محتاجم و برای بودن تو احساس دلتنگی میکنم...

راز عشق


اگر كليد دري را نداري قفلش نكن،
اگر كسي را دوست نداري خوردش نكن،
اگر دستي را گرفتي رهايش نكن

فقط عکسش واسم مونده

دیدن عکست تمام سهم من است

از “تو “

آن را هم جیره بندی کرده ام

تا مبادا

توقعش زیاد شود!!

دل است دیگر . . .

ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!

رفتن ها و ماندن ها

وقتــــــی "رفتــــــی" تا آخــــــر "بــــــرو" . . .

وقتــــــی "مانــــــدی" تا آخــــر "بمــــان" . . .

ایــــــن تــــــن.....خستــــــه ســــــت !

از نیــــــمه رفــــــتن ها...

از نیــــــمه مانـــــدن ها...

دلتنگیهایم

به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!

آنگاه غرقـــــ می شوی

در سیلابـــــ اشكهایی كه

بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .

حکایت من

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...

دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ...

حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ...

زخم داشت و ننالید...

گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ...

حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !

حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود ... !!

دلمو فروختی

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود. تا به خود بازآمدم، او رفته بود !
دل زدستش روی خاک افتاده بود ! جای پایش روی دل جامانده بود…!!!

به سلامتی اونی که رفت و تنهاهم گذاشت!!!

 به سلامتی کسی که دوسش داری و پیشت نیست اما یه یادگار ازش داری که وقتی نیگاش میکنی ، بوش میکنی و حس میکنی کنارته …

به سلامتی اونی که با خاطراتشم خوشی!!!

تنهایی درون

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه !

اینجاست که میفهمی برخلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی!!!

خدایا یه کاری کن تنهام گذاشته!!!

خدایا حرفی نیست فقط یه دعا از ته دل........ 
هیچکس رو اونقدر تنها نکن که بخواد تنهایی شو با اینترنت پر کنه!

تنها شدم ای خدا!!!

کوه چون سنگ بود تنها شد
یا چون تنها بود سنگ شد !
من که نه سنگ بودم نه کوه ، من چرا تنها شدم ؟؟؟؟؟؟

ميسپارمت به خدا،خدايي که هيچوقت نخواست تورا به من بسپارد...


خدایا فقط خودت دستمو بگیر!!!

بعضی وقتها دوست دارم

وقتی بغضم میگیره

خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه

دســـتمو بگیره و بگه:

آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!

بیـــــــا بـــریـــــــم ...

و خدایی که در همین نزدیکیست!!!

استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم 

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟ 

دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم 

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید.

خدایا فقط میشه گفت شکر!!!

ياد دارم در غروبي سرد سرد

ميگذشت از كوچه ما دوره گرد

داد مي زد: كهنه قالي مي خريم

دسته دوم جنس عالي مي خريم

كاسه و ظرف سفالي مي خريم

گر نداري كوزه خالي مي خريم

اشك در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهي كشيد و بغضش شكست

اول ماه است و نان در سفره نيست

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟

بوي نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بي روسري بيرون دويد

گفت آقا سفره خالي مي خريد؟

مـهـربـانـی تـا کـــــــی

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟ بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!! خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت، نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت !!!