پرستوی دل من
یک روز خزان پاییزی پرستویی در حال مهاجرت دیدم
به او گفتم چو به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مونم
بهار سال بعد پرستو نفس زنان آمد و گفت:
دوستش بدار اما منتظرش نمان...

کبوتر های خانه بی قرارند
به شوقت لحظه ها رو می شمارند
پرستوی دلم در حال کوچ است
جهان بی تو برایم هیچ و پوچ است
+ نوشته شده در جمعه ۲ دی ۱۳۹۰ ساعت ۵:۴۸ ب.ظ توسط MohammaD REza
|
***عشق پر زده بیا پیشم تنهام,مثال عشقمون شده مثه آدم و حوا,عشق پر زده تو رو خدا برگرد دیدی mrd همه جوره باهات سر کرد***