
+ نوشته شده در شنبه ۹ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۳۵ ب.ظ توسط MohammaD REza
|

دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ...
حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ...
زخم داشت و ننالید...
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ...
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود ... !!
***عشق پر زده بیا پیشم تنهام,مثال عشقمون شده مثه آدم و حوا,عشق پر زده تو رو خدا برگرد دیدی mrd همه جوره باهات سر کرد***