حکایت من

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...

دلباخته سفر بود ؛ همسفر نداشت ...

حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ...

زخم داشت و ننالید...

گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ...

حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !

حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود ... !!

+ نوشته شده در جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۲:۲۰ ب.ظ توسط MohammaD REza
|
***عشق پر زده بیا پیشم تنهام,مثال عشقمون شده مثه آدم و حوا,عشق پر زده تو رو خدا برگرد دیدی mrd همه جوره باهات سر کرد***